به مناسبت سالروز خودکشي ولاديمير ماياکوفسکي /
ابري شلوارپوش مي شوم

                                 

              

        
"ولاديمير ولاديميرو ويچ ماياكوفسكي" در 19 ژوئيه 1893 در دهكده بغدادي زاده شد كه اكنون به افتخار شاعر بزرگ اين دهكده," ماياكوفسكي" ناميده مي شود . " ولوديا " در تمام عمر با مادر و دو خواهر بزرگش زندگي مي كرد . اما پدرش كه جنگلبان و در خدمت دولت بود‌‏, در سال 1906 درگذشت. پس از مرگ پدر خانواده به مسكو نقل مكان كرد." ماياكوفسكي" جوان در مسكو به دبيرستان رفت. او در اوايل سال 1908 به گروه هاي انقلابي زيرزميني پيوست‌‏, سه بار دستگير شد و در نتيجه هرگز درسش را تمام نكرد . چون استعداد فوق العاده در نقاشي داشت در سال 1911 در موسسه نقاشي , مجسمه سازي و معماري مسكو نام نويسي كرد. در آنجا بلافاصله جذب جنب و جوش هنر مدرن شد و با" داويد بورليك" ‌‏كه او هم نقاش و شاعر بود آشنا شد و به زودي" ماياكوفسكي" در خيل يكي از امضا كنندگان بيانيه هاي فوتوريستي شد . گروهي كه" ماياكوفسكي" عضو آن شد در آغاز خود را " گيليا" ( هولايا ) مي ناميد . به زودي" ماياكوفسكي" كه با بسياري از تمايلات كهن گرايانه و بدوي گرايانه برخي از فوتوريست ها برجسته مانند "وليمير خلبنيكوف" كه مبتكرترين و تخيلي ترين شاعر گروه بود جدا شد و با گروهي كه با او هم عقيده بودند, گروهي به نام" كوبو - فوتوريست" را تشكيل دادند .
"ماياكوفسكي" نه تنها در مقام يك شاعر بلكه همچون يك كاريكاتوريست‌‏, مبلغ , تبليغات چي , فيلمساز , و هنرپيشه, روزنامه نگار و جهانگرد نيز در معرض ديد همگان بود و كارگرداني و طراحي صحنه بسياري از نمايش‌‏هايش را نيز خود به عهده داشت. به قول " پاسترناك" "ماياكوفسكي" علاقه داشت كه زندگي اش را به صحنه نمايش تبديل كند . براي او هنر و زندگي يكي بود . او در بسياري از نمايش هاي فوتوريستي كه" بورليك" شهر به شهر اجرا مي كرد به ايفاي نقش مي پرداخت و در اين زمان مهمترين مقالات خود را پيرامون هنر و فيلم را نيز به رشته تحرير در آورد. او در دسامبر 1913 نمايش نامه" ولاديمير ماياكوفسكي": يك تراژدي " را به تناوب دوبار در تئاتر" لوناپارك پطرزبورگ " به اجرا در آورد . هم كارگرداني اين نمايش و هم نقش اول آن را خودش به عهده داشت كه اين نمايش فوتوريستي همگان را به حيرت و تعجب وا داشت .
با آغاز جنگ جهاني اول مجمع فوتوريست ها از هم پاشيد و بار ديگر پس از انقلاب 1917 به دور هم جمع شدند." ماياكوفسكي" در سال 1915 به بخش بزرگ زندگي اش "ليليابريك" برخورد .او دو سال از" ولاديمر" بزرگ تر بود . همسر" او سيپ ماكسيموويچ بريك" دوست نزديك ماياكوفسكي بود كه او نخستين شعر بلندش " ابر شلوار پوش" را به او تقديم كرده است . شعر بلند "‌‏فلوت مهره هاي پشت‌‏" بيان ساده لانه و حسد آميز " ماياكوفسكي" نسبت به "ليليا" است كه هميشه با سردي با او رفتار مي كرد .
" ماياكوفسكي" در برابر وحشت هاي حاصل از جنگ آرام ننشست و دو شعر بلند "جنگ و جهان" و شعر" انسان" حاصل اين دوران است كه نشان از خود خدا پنداري كفر آميز او دارد.
از شعر بلند" انقلاب" " ماياكوفسكي" استقبال نشد و حتي رهبران بلشويك" لنين "و "تروتسكي" از آن خوششان نيامد. حتي" لنين" اين شعر را پوچ و احمقانه پنداشت . اما "ماياكوفسكي" از عقيده اش نسبت به حزب هرگز بازنگشت. با فرا رسيدن سال 1928 " ماياكوفسكي" به حمايت برنامه پنج ساله استاليني مبني بر جمع كردن كشاورزان اهتمام ورزيد و سخنراني ها پر شوري نيز در اين خصوص در راديو كرد و تبليغات وسيعي ديگري را نيز در پيش گرفت كه نظام شوروي نيز گذرنامه اي براي" ماياكوفسكي" صادر كرد كه امكان سفر به غرب را براي او مهيا ساخت, در پي آن بارها به فرانسه‌‏,‌‏آمريكا‌‏, كوبا , مكزيك سفر كرد كه شعرهايي در اين سفرها سرود و سفرنامه آمريكا او بسيار حايز اهميت است .
"ماياكوفسكي" در سال 1923 نشريه "لف"(جبهه چپ)كه يكي از ارگان ها پيشتاز روسي و بين المللي بود منتشر كرد كه بسياري از شاعران, بزرگان , هنرمندان روس با آن همكاري داشتند. اين نشريه يك بار در سال 1925 توقيف شد و در سال 1930 به خواست" ولاديمر" براي هميشه متوقف شد . در واقع" ماياكوفسكي"و همراهانش در" لف" بسياري از عقايد روشنفكرانه خود را نه تنها درباره مسائل سياسي بلكه درباره هنر و زيبا شناختي منتشر كردند كه در سطح بين المللي با استقبال زيادي روبرو شد .
بالاخره" ماياكوفسكي" پس از سالها فعاليت در عرصه شعر و هنر در ساعت ده و پانزده دقيقه پيش از ظهر روز چهاردهم آوريل سال 1930 در دفتر كارش در مسكو با شليك گلوله اي به قلبش به زندگي خود پايان داد و پس از آن خودكشي او يكي از بحث انگيزترين مسائل آن روز و حتي سالها بعد شد كه هنوز پرده از راز اين خودكشي برداشته نشده است. البته دوست او" بريك" معتقد است كه در جاي جاي اشعار "ماياكوفسكي" مي توان علل اين خودكشي را جستجو و كشف كرد .
فكرتان خواب مي بيند
بر بستر مغزهاي وارفته
خوابش
نوكران پروار را ماند
بر بستر آلوده
بايد برانگيزم جل خونين دلم را
بايد بخندم به ريشها
بايد
عنق و وقيح
ريشخند كنم
بايد بخندم آنقدر
تا دلم گيرد ‌‏آرام
برجان من نه هيچ تار موي سفيد است
نه هيچ مهر پيرانه
من
زيبايم
بيست و دوساله
تندرصدايم
مي درد
گوش دنيا
پس مي خرامم
اي شما
ظريف الظرفا
كه عشق را
با كمانچه مي خواهيد
اي شما
خشن الخشنا
كه عشق را
با طبل و تپانچه مي خواهيد
سوگند
حتي يك نفرتان
نمي تواند
پوستش را
چون من
شيار اندازد
تا نماند بر آن
جز
رد در رد لب و لب
گوش كنيد
در آنجا
در تالار
زني هست
از انجمن فرشته هاي آسمان
مي‌‏گيريد دستمزد
كتان تنش نازك است و برازنده
مي بينيدش
ورق مي زند لبهايش را
گفتي كدبانويي
كتاب آشپزي
اگر بخواهيد
تن هار مي كنم
همانند آسمان
رنگ در رنگ
اگر مي خواهيد
حتي از نرم نرمتر مي شوم
مرد
نه
ابري شلوارپوش مي شوم
من به گلبازار باور ندارم
چه بسيار فخر فروخته اند به من
مردان و زنان
مرداني
كهنه تر از هر مريضخانه
زناني
فرسوده تر از هر ضرب المثل
منابع :" ابر شلوار پوش" با ترجمه" مديا كاشيگر" , انتشارات مينا
"مايا كوفسكي" نوشته "ويكتور تراس" با ترجمه" محمد مختاري, انتشارات كهكشان

  
نویسنده : مریم اموسی ; ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ فروردین ،۱۳۸٤


 

به مناسبت چهل و هشتمين سالگرد در گذشت لاهوتي /
لاهوتي, شاعر‌‏آواره از وطن

 


ابوالقاسم الهامي متخلص به ابوالقاسم لاهوتي در سال 1264 در كرمانشاه متولد شد و در فروردين سال 1336 ه. ش در مسكو در گذشت و ظاهرا همان جا در كنار قبر" لنين" و "استالين" در خاك آرام گرفت .
لاهوتي از نوجواني شعر مي سرود . در نوزده سالگي ديواني منتشر كرد كه مشحون از شعرهاي صوفيانه اش بود و مورد توجه جمعيت "آدميت" كه جمعيتي فراماسونري بود قرار گرفت. به همت اين گروه لاهوتي از كرمانشاه براي ادامه تحصيل عازم تهران شد و سپس وارد ژاندارمري شد و در اين سال ها ژاندارمري ايران زير نظر افسران سوئدي اداره مي شد . در نتيجه آنها نيز صلاح خود را در اين ديدند كه طرف انقلابيون را بگيرند. لاهوتي نيز در آن دوره به انقلابيون پيوست تا به مبارزه عليه فساد حكومتي بپردازد كه در طي اين مبارزات "نشان ستارخان" را از انقلابيون دريافت كرد و به رياست ژندارمري قم نايل شد. در همين دوره درگير مساله اي سياسي شد كه دستگير و زنداني شد. ولي از زندان گريخت و از راه كرمانشاه عازم تركيه شد. در آن سال ها تركيه مامن فراري هاي سياسي كشورهاي همجوار بود.
با شروع شدن جنگ جهاني اول" لاهوتي" از هرج و مرج ايران سود مي جويد و به كرمانشاه باز مي گردد. درحمله اي كه به كرمانشاه شد مجددا به تركيه بازگشت. در همين سفر است كه به كمونيست ها مي پيوندد .سپس به شفاعت" مخبرالسلطنه" به ايران بازگشت و با همان درجه سابق به سمت رئيس ژندامري تبريز مشغول به كار مي شود.
چند ماه پس از از كودتاي" سيد ضيا طباطبايي", رضاخان تصميم به متحدالشكل كردن لباس مي كند. در همين زمان "لاهوتي" به فكر كودتا مي افتد و حقوق معوقه را بهانه مي كند و ژندارم هاي زير دستش را از شرف خانه به تبريز مي برد و در آنجا كودتا راآغاز مي كند,آنها تبريز را مي گيرند و تصميم گرفتن تهران را مي گيرند كه قزاق ها به دليل چپاول به تبريز حمله مي كنند و" لاهوتي" شكست خورده به قفقاز مي گيرد و پس از چندي از آنجا به نخجوان و تاجيكستان مي رود و هرگز به ايران باز نمي گردد ."لاهوتي" پس از رفتن به شوروي مدتي مامور عمليات نظامي در مرزهاي چين و شوروي و مدتي عضو كنگره مبارزه بر ضد فاشيسم بود. او مدتي در استالين آباد به سر برد و در ماه ژوئن 1947 به رياست آكادمي علوم تاجيكستان و تئاتر بزرگ در اماتيك تاجيكستان در شهر خجند شد. مدتي نيز به عنوان رئيس تشريفات كشور شوروي و مدتي نيز به عنوان استاد دانشكده شرق شناسي و آموزگار زبان فارسي در دانشگاه مسكو مشغول به تدريس شد." لاهوتي" دوره اي نيز به عنوان وزير فرهنگ كشور تاجيكستان كار كرد .

شعر لاهوتي

لاهوتي بي گمان يكي از درخشان ترين چهره هاي شعر فارسي بود كه به دليل گرايش به مسايل سياسي نتوانست در عرصه شعر موفق باشد. او اولين شعر را در 17 سالگي سرود و در هفته نامه" تربيت" منتشر كرد. در دوره مشروطه با توجه به اينكه شاعران گرايش زيادي براي شكستن وزن و قافيه و نزديك كردن زبان شعر به زبان مردم داشتند," لاهوتي" نيز با تسلطي كه به زبان فرانسه و تركي داشت توانست اولين شعر نو را در ايران در سال 1288 ه. ش به نام" وفاي به عهد" بسرايد. او پس از آن اولين شعرش را به شيوه هايي مي نويسد كه ترجمه يكي از اشعار" ويكتور هوگو" است كه در سال 1923 در مسكو نوشته شده است. دومين شعر هجايي لاهوتي" وحدت و تشكيلات" نام دارد كه در فوريه 1924 در مسكو سروده شده است." لاهوتي" هفتاد سال عمر كرد, در اين مدت در حدود 50 قطعه شعر نو نوشت كه
20 قطعه آن به شيوه چهار پاره, 10 قطعه به شيوه نيمايي, 20 قطعه به شيوه هجايي است. ولي هرگز اين نوگرايي براي" لاهوتي" اقبالي به همراه نداشت. چرا كه اين نوآوري بيشتر در شكل شعر آن صورت مي گرفت تا در محتوا .
منابع:
۱-تاريخ تحليلي شعر نو جلد( 1 )/ شمس لنگرودي ,
۲-جويبار لحظه ها/ محمد جعفر ياحقي. 

  
نویسنده : مریم اموسی ; ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ فروردین ،۱۳۸٤


 

 

به مناسبت بيست و نهم اسفند ماه سالروز درگذشت منوچهر نيستاني
شعر كارخانه منوچهر نيستاني بي شك بهترين شعر كارگري ايران به شمار مي رود

 
منوچهر نيستاني در چهارم مرداد ماه 1315 در كرمان متولد شد, آموزش ابتدايي را در كرمان به پايان برد. تحصيلات متوسطه را ابتدا در كرمان و پس از آن در تهران در مدرسه دارلفنون ادامه داد و از كودكي منوچهر نيستاني با روحيه انزوا جويانه‌‏اي كه داشت ،بيشتر وقت‌‏اش را در صندوق خانه قديمي خانه و ميان كتاب‌‏هاي قديمي پدر و پدربزرگ سپري مي‌‏كرد و از همان زمان بود كه با متون كلاسيك و شعر شاعران معاصر آشنا شد, نيستاني نخستين شعرهايش را در روزنامه" بيداري"،" هفت‌‏ودا" و" انديشه كرمان" منتشر كرد و شعرهاي تند سياسي‌‏اش را كه در مطبوعات منتشر مي شد با نام هاي"چلنگر"،"توفيق"،"رزم"و"مردم" امضاء مي‌‏كرد. نيستاني اولين مجموعه شعرش را با نام "جوانه" در سال "1333" در كرمان در انتشارات خواجو منتشر كرد . شعرهاي اين مجموعه بيشتر در حال و هواي يك نوجوان تازه از راه رسيده بود كه وقايع روز از نظرش دور نمانده بود و با زباني ساده آن ها را به تصوير كشيده بود. بعدها در وصيت نامه اي كه از منوچهر نيستاني منتشر شد او به علاقه اش نسبت به اين مجموعه اشاره مي كند و برخلاف بسياري از شاعران پيشرو كه بسياري از مجموعه شعرهاي نخستين شان را از بازار جمع كردند از انتشار "جوانه" احساس نگراني نمي كند حتي دوست دارد كه بتواند اين مجموعه را تجديد چاپ كند.
نيستاني در ابتدا به دانشكده ادبيات راه مي يابد ولي در سال 1334 به دانشسراي عالي تهران راه مي يابد و در رشته ادبيات فارسي مشغول به تحصيل مي شود در سال 1337 پس از فراغت از تحصيل مجموعه شعر" خراب "را منتشر مي كند.
اگر چه لحن و نگاه حاكم به شعرهاي" خراب"، همان لحن و نگاه مسلط بر اشعار اعتراضي،‌‏احساساتي دهه 30 است: و اگر چه گاه تاثيري از اشعار نصرت رحماني در خراب ديده مي شود،‌‏ولي در مجموع،‌‏زبان خراب،‌‏پخته ومستقل است و خواننده در طول خواندن اين اشعار با شاعري متشخص روبرو مي شود.
در اشعار نيستاني همانند نصرت رحماني بسياري از كلمات و تعابير روزمره راه يافته اند كلماتي كه شاعرانه نيستند ولي نيستاني آن ها را شاعرانه كرده است .همزمان در همان سال اقدام به ترجمه روانشناسي و دشواري هاي تربيتي مي كند و بعد به تصحيح و خارستان ،‌‏ديوان اديب قاسمي كرماني، اهتمام مي ورزد.
نيستاني پس از اتمام تحصيلات و ازدواج تهران را به مقصد شاهرود ترك مي كند در آنجا تا سال 1342 به تدريس ادبيات فارسي مي پردازد پس از اتمام دوره ماموريت به تهران باز مي گردد و به درخواست م. آزاد كه در كانون پرورش فكري كودكان مشغول بود شعر بلندي به نام "گل اومد،‌‏بهار اومد" را در كانون پرورش فكري كودكان منتشر مي كند كه با اقبال زيادي روبرو مي شود. در سال 1350 نيستاني سومين مجموعه شعرش را با نام" ديروز، خط فاصله" را در انتشارات رز منتشر مي كند. در سال 1357 از آموزش و پرورش بازنشسته مي شود و پس از آن شعرهاي" دو با مانع "و "مادر من" كه شعرهاي پس از" ديرزو،‌‏خط فاصله" است منتشر مي شوند اما متاسفانه يادداشت هايي بر كناره كتاب كه گردشي در ديوان هاي شعر و از جمله ديوان نظامي است و مقدمه اي بر مقدمه متون كهن فارسي پس از سالها هنوز منتشر نشده اند.
منوچهر نيستاني بي شك يكي از شاعران طنزپرداز دهه هاي 40 و 50 به شمار مي رود كه در شعرهايش به دغدغه هاي انسان هاي فرودست،‌‏بيهودگي دنيا و رنج هاي كارگران مي پردازد شعر كارخانه منوچهرنيستاني بي شك يكي از بهترين شعرهاي كارگري در ايران به شمار مي رود كه حتي با شعرهاي كارگري كارل سند برگ برابري مي كند.
منوچهر نيستاني در نهايت در صبح پنج شنبه 29 اسفند ماه 1360 در حالي كه 55 سال بيشتر نداشت دچار سكته قلبي شد و زندگي را وداع گفت .
به ياد منوچهر نيستاني دوشعر قهوه خانه و كارخانه را مرور مي كنيم.

"قهوه خانه"
چشم ها، خسته، چهره ها، بيمار
حرف، خشكيده بر لبان خاموش
قصه ي ناتمام مرشد را،
غرق حيرت، همه، سراپا گوش:

"مرگ سهراب يل به دست پدر
رستم و ، ماتم و ، شكيبايي
قصه ي و عده حكومت ري
دشت، رنگين زخون پاك امام،
(واي از اين جيفه، مال دنيايي !)
زال دستان و، قصه ي سيمرغ،
شيخ صنعان و،
عشق و رسوايي
قصه ي هفت گنبد بهرام
هفت حوري در او ز هفت اقليم
همه در حسن،‌‏همچو ماه تمام!
بهتر از ماه در دلارايي!..."

مشتري، غرق نقل مرشد پير
قهوه چي مي رسد:
«عمو! چايي...»
گاه آهي و گاه درد دلي
گه سكوتي، و خس خس نفسي
مي كند پاره چرت لوطي را،
جستن عنتر، از نگاه كسي ....!
گل مولا و، مار و جعبه ي او
چند برگ دعا: كليد نجات ....
سرفه هاي مدام سينه خراش،
نعره ي دست جمعي«صلوات!»

روي تخت شكسته اي، پيري،
خيره، برعكس روي ديوارست:
در كنار شمايل حضرت،
صحنه اي از خروج مختار است

پرسه ي بچه گربه اي، هر سو،
بند بازي عنكبوت به تاق....
پچ پچ از مرگ و مير بر سر آب
صحبت از جنگ و، قيمت ارزاق!
سرزا رفتن زن ارباب ...
سرفه و، بحث و، چرت، خميازه...
چاي شيرين و دود تلخ چيق.....
روز فرتوت نيز مي نوشند،
چاي در جام نقره فام افق.......



كارخانه
اينجا،
هر دكمه يي به منبع برقيست متصل،
كار تلاش آهن و بازوست
هر گوشه پيلواري، پولاد،
روي زمين چوب
خفته ست و دود عالم، با اوست
با سينه ها رفاقت ديرين صبر و سل
اينجا،
گل هاي لفظ هاي شما را
-نارسته از لبان
توفان پرغريو هزاران چرخ،
از دود كش، به خارج انبار مي برد.
اينجا،
انبار انفجار مدامي پر از صداست،
بازي بي صداي لبان ،پيك قلب هاست،
هر سينه، كوره يي و زصدياد مشتعل
ياد غروب
درهاي آهني بر روي پاشنه مي چرخند
مردان چرب خسته،
بي حرف
دسته دسته، بيرون مي آيند)
ياد غروب، و خانه ....
_چه خوب، آه!_
لم دادن و تمدد اعصاب،
با چاي داغ، و شام لب حوض،
فرياد بچه ها،
برخورد ديگ و قاشق مطبخ
وآنگاه، خواب،
خواب ...
چشمان نمي توانند اين دود را شكافت.
هر چهره، يك غريبه ي ديگر،
با چشم باد كرده،
با گونه ي برآمده- از پشت درد و
دود
شط مدام همهمه، اينجا،
خاموش مي كند (نه اگر بود!)
فرياد قلب هاي شما را.
توفان بي اماني،
با خويش مي برد،
گل هاي رنگ رنگ صدا را

 
 


عمران صلاحي:
مهمترين مولفه شعرهاي نيستاني طنز است

منوچهر نيستاني از شاعران تاثيرگذار دهه 40 و 50 به شمار مي رود، كه در غزل امروز ايران تاثير شگرفي گذاشته است، اما متاسفانه حق او در ادبيات ايران به درستي ادا نشده است.
عمران صلاحي درگفت و گو با خبرنگار ادبي ايلنا، گفت: منوچهر نيستاني در شمار شاعران مطرح و تاثيرگذار دهه‌‏هاي 40 و 50 به شمار مي رود كه بر روي غزل نو تاثير شگرفي گذاشته است. غزل‌‏ها ،شعرهاي كلاسيك و شعرهاي نو او همه قابل تامل و بحث هستند.
وي در ادامه تصريح كرد: اگر قرار باشد كه آنتولوژي طنز شعر معاصر ايران روزي منتشر شود ،حتما دو شعر" امتحان" و" حق" منوچهر نيستاني از نمونه هاي درخشان اين ژانر در اين مجموعه گنجانده خواهند شد. البته اگر به شعرهاي منوچهر نيستاني دقيق تر شويم به شعرهاي ديگري نيز كه از نظر طنز قابل تامل هستند برخواهيم خورد.
اين شاعر و طنز پرداز معاصر ضمن اشاره به ستون "چيزبرگر" افزود: منوچهر نيستاني حتي در نثر نيز به طنز گرايش داشت و در ستون "چيز برگر" به نكات ظريف و باريكي اشاره كرده است كه مخاطب را به نوعي به بيداري و آگاهي دعوت مي كند.
صلاحي ضمن اشاره به نوآوري منوچهر نيستاني افزود: منوچهر نيستاني هم در ساختار و هم در مضمون غزل نوآوري كرده است، او زبان شعر را به زبان گفتار و محاوره نزديك كرده است. او حتي توانسته است بسياري از لحن ها كه تاآن روز به شعر راه نيافته بودند وارد شعر كند.
وي در پايان ياد اور شد :طنز مهمترين مولفه شعر منوچهر نيستاني به شمار مي رود. نيستاني در اشعارش از طنزي كلامي سود مي جويد. و از نمونه هاي اين شعرها مي توان به شعر" امتحان" و شعر" حق" اشاره كرد.

علي باباچاهي:
نيستاني شاعري كه قلندرانه مي سرايد

شعر قلندرانه را اگر مبتني بر تعزل و شور و شيدايي و دم غنيمت داني بدانيم، شعر منوچهر نيستاني را در صورتي مي توانيم زير اين عنوان قرار دهيم كه عنصر طنز، اعتراض، احساس متفكرانه نسبت به طبقات فردوست جامعه، قدري پوچي و بيهودگي به آن بيفزايم.
علي باباچاهي در گفت و گو با خبرنگار ادبي ايلنا گفت: هر عصر در مقايسه با دوران هاي ديگر، داراي هويت و گوهري متفاوت است تغزل نيز در دهه هاي 40 و 50 با تغزل در دهه هاي اخير لااقل در بخش متفاوت نويسي شعر اين دهه ها تفاوت فاحشي دارد. تعزل در دهه هاي پيشين غالبا توام باساختار نگارش قدمايي بود.نگرش ثنويت گراي شاعر و مطلق انگاري هاي متداول، تصويرها و فضاسازي فرضا تازه را نيز تابع نگارشي قرار مي داد كه نصف و نيمه آن ضرورتا جلوه اي قدمايي داشت.
وي در ادامه تصريح كرد: با اين توضيح كه نوآوري هاي كم و بيش قابل پيش بيني به نظر مي رسيد، همه غزل هاي نيستاني از رنگ اين تعلق (خصوصيت) آزاد نبودند و نيستند در اين ميان اما واژگان خاص عصر جديد و تكيه كلام هاي رايج كوچه و بازار و لحن غير اديبانه بندهايي از شعر نيستاني با تعزل همراه مي شود كه متوجه محورهاي زيستي عصر ماست.
شاعر مجموعه" رفته بودم به صيد نهنگ "در ادامه گفت: در شعر مي توانيم با كمك شگردها و تمهيدات خاص و تصوير و تمثيل به ساماندهي جهاني بپردازيم كه براي ما ناشناخته است. نيستاني زحمت سروسامان دادن به جهاني ناشناخته را كم و بيش به عهده عنصر طنز مي گذارد. نكته در خور توجه اين است كه رويكرد به طنز در دهه 40 و 50 جز در شعرهاي تني چند از شاعران، چندان به چشم نمي خورد.
شاعر مجموعه "قيافه ام كمي مشكوك است "با اشاره به شعر امتحان افزود: نيستاني در اين شعر با حوصله تمام جلسه امتحان را مجسم مي كند و گفت و گو و پرسش و پاسخ بين استاد و يكي از شاگردانش را برقرار مي سازد. در اين شعر موضوعات مختلفي كه در واقع چيزي جز سوالات امتحاني نيست پيش كشيده مي شود و شاعر در شعرش از موضوعات ظاهرا مهم و مسلط، قدرت زدايي مي كند و ابهت تصنعي آن ها را به ريشخند يا به قول امروزي ها به بازي مي گيرد.
باباچاهي با اشاره به فضاسازهاي دلهره آميز و هولناك در كتاب" ديروز، خط فاصله" گفت: با توجه به مقطع سرايش، اين شعرها ممتاز و منحصر به فرد به نظر مي رسند. شعر" مرده" از اين منظر قابل درنگ است. در اين شعر مرده در قفس زنداني است پس از اين كه عده اي او را گرد شهر مي گردانند و كودكان و دختران گرداگرد قفس او هياهو برپا مي كنند خنده اش مي گيرد و زير لب با خود مي گويد كه:
-اينان باز هم دل مي برند!
و شعر بدين سان تمام مي شود:
راز شهري را - كه در كابوس من آباد، باد!
خلق تا اقصاي عالم را قوافل مي برند
مولف كتاب" سه دهه شاعران حرفه اي" با اشاره به فاصله گيري موقت از تعزل، طنز و فضاسازي دلهره آور گفت: نيستاني در شعر كارخانه به اين موضوع توجه داشته است. شاعر در ميان دودكش ها، چرخ ها و تسمه ها... مي چرخد. اين شعر كه رويكردي آشكار به لحني گفتاري و عناصري ملموس دارد، فاصله هاي طبقاتي را هم مدنظر دارد. شعري كه به تشبيه و استعاره و تصاوير دلپذير به درستي بي اعتنا است.
باباچاهي در ادامه گفت: رويكرد به اشياء و عناصر و گرايش و توجه به آلات و ابزار زندگي جديد، در شعر شاعران معاصر بحث تازه اي نيست و نيستاني نيز اين موضوع را به خوبي درك كرده است و او در شعرهايش بسياري از كلماتي كه در شعر جايگاهي نداشته اند وارد كرده است.
وي در ادامه گفت: در شعرهاي نيستاني به نوعي شاهد مواجهه (سوگ و طنز) هستيم. مي دانيم كه بحران ارزش هاي اجتماعي- سياسي زمينه ساز تنش هاي روحي و رواني است، تشديد اين گونه بحران ها به نگرش و به تبع آن نگارشي دامن مي زند كه گريز از زندگان (اطرافيان) و همنشيني با مردگان را در شعر نقطه عزيمت خود قرار مي دهد.
باباچاهي با اشاره به مكان هاي عمومي در شعر نيستاني گفت: سقاخانه، حمام، قهوه خانه و ... كه بيشتر در شعرهاي نصرت رحماني و تا حدودي در شعرهاي منوچهر نيستاني به چشم مي خورد نشان از گرايش شاعران دهه 40 و 50 به واقعيت گرايي است .البته نصرت رحماني پيش از شاعران ديگر به سراغ اين فضاها مي رود و نيستاني نيز گاهي سراغ قهوه خانه مي رود و گاهي به سراغ كارخانه مي رود. در شعرهاي قهوه خانه اي او مرشد، مريد ، مشتري،‌‏عنتر، لوطي، قهوه چي، جعبه مار، شمايل حضرت،‌‏چاي شيرين،‌‏دود چيق و.... كلمات يا عناصر و افراد خوشبو را بر مبناي دركي معاصر از مقررات اجتماعي هنري به حاشيه مي راند و در شعر كارخانه به جاي نوازش گل هاي بنفشه و شب بو با دكمه هاي متصل به برق و از اين گونه عناصر ظاهرا غير شاعرانه بازي مي كند.

 

 

 

به مناسبت بيست و پنجم اسفند ماه سالروز درگذشت منوچهر نيستاني
كارخانه شايد تنها شعر موفق كارگري در ايران باشد

 

 
شعركارخانه شايد تنها شعر موفق كارگري در ايران باشد كه با شعر" درهاي كارخانه"، "كارل سند برگ" برابري كند، اما شباهت اين دو شعردر موضوع است.
م آزاد در گفت و گو با خبرنگار ادبي ايلنا، گفت: منوچهر نيستاني يكي از شاعران برجسته معاصر به شمار مي‌‏رود كه با خلق شعر كارخانه نام خود را جز بهترين شاعران عرصه كارگري به ثبت رساند.
وي در ادامه تصريح كرد: منوچهر نيستاني شاعري است كه حق او در ادبيات معاصر ايران به خوبي ادا نشده است، شايد يكي از دلايل آن به انزوا جويي و پراكنده كاري خودش بازگردد؛ چرا كه نيستاني ذهنش هيچ گاه به نظم نرسيد او در آثارش مدام دست به تجربه‌‏هاي جديد مي‌‏زد كه هيچ را نيز به شكل جدي دنبال نمي‌‏كرد.
شاعر مجموعه "گل باغ آشنايي" در ادامه ياد آور شد: جالب اين جا است كه نيستاني اصلا حوصله بازبيني، پيرايش و پرداخت متن را نداشت در شعر او افسردگي مطالب بيشتر به چشم مي‌‏آيد تا پيرايش و پرداخت. تا آن جا كه در يك شعر بارها دو شكل بيان يك مطلب را در كنار هم آورده تا خواننده خود يكي از اين دو شكل را انتخاب كند.
وي در ادامه گفت: نيستاني براي خودش عوالمي دارد و در همان عوالم شعر مي‌‏نويسد در شعر با خودش گفت و گو مي‌‏كند، كلنجار مي‌‏رود گوشه و كنايه مي‌‏زند و تا هر جا دلش بخواهد حاشيه مي‌‏رود و اين زبان پراكنده گوي حاشيه پرداز خود حجاب مي‌‏شود و خواننده را پس مي زند.
م آزاد ضمن اشاره به شعر" كارخانه "ياد آور شد: كارخانه شايد تنها شعر موفق كارگري در شعر امروزي فارسي باشد كه شعر "درهاي كارخانه" كارل سند برگ را به ياد مخاطب مي‌‏آورد؛ اما اين شباهت موضوعي است. امتياز شعر كارخانه در زبان بيانگر و اثر گذار آن است زباني كه فضايي خشن، سرد، بي رحم و پر هياهوي كارخانه را بي‌‏سوز و گذار و خالي از مبالغه القا مي‌‏كند. البته كارخانه خالي از حس همدردي نيست و گرنه يك شعر مكانيكي از كار در مي‌‏آمد.
وي در ادامه گفت: نيستاني هيچ گاه نخواست يا نتوانست در يك مسير حركت كند و به همين دليل نتوانست شيوه‌‏اي خاص را در شعر پي گيرد و بيشتر كارهاي او به پراكنده كاري منتهي شد كه همين باعث شد كه بسياري از شعرهاي او به فراموشي سپرده شوند. البته اگر منوچهر نيستاني مثل خيلي از شاعران كه نيازي نمي‌‏بينم نامشان را ببرم اهل باند بازي و بازي‌‏هاي پشت پرده نبود. پس انتظاري هم نمي توان داشت كه نامش آن چنان امروز سر زبان ها باشد. نيستاني معتقد بود كه نقد سالم بايد اثر را به مخاطب بشناساند.
آزاد با اشاره به نيستاني كه با طنز، سياهي‌‏هاي جامعه را به باد تمسخر مي‌‏گرفت، گفت: عكس العمل‌‏هاي نيستاني در شعرهايش بيشتر براي جامعه تازه به دوران رسيده آن دوران بود؛ او با به كار گرفتن طنز در شعرهايش زبان شعرش را به زبان مردم كوچه و بازار نزديك كرده است.


  
نویسنده : مریم اموسی ; ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ فروردین ،۱۳۸٤