نوذر پرنگ " نازك انديش و ظلم ستيز بود

محمد معلم :


" نوذر پرنگ " نازك انديش و ظلم ستيز بود/./.,

مريم آموسا


اشاره :"محمد معلم"، شاعر ، نويسنده و روزنامه نگار قديمي را در مجلس ختم مرحوم " نوذر پرنگ" ديدم . "معلم" با سابقه‌‏ترين و يا لااقل يكي از باسابقه‌‏ترين دوست " نوذر" است . در حالي كه به علت بيماري ناتوان و فرسوده مي نمود ، ابتدا به گفت وگو يا نوشتن مطلبي درباره "نوذر" تن نمي داد ؛ مي‌‏گفت تمركز حواس ندارم و واژه ها كه روزگاري در خط فرمانم بودند ، از پيش پاي قلمم مي گريزند ، اما در برابر اصرار من پذيرفت كه يادداشتي بنويسد ، با سپاس از او عين نوشته اش را مي خوانيد:
آن كه زبان فارسي را بشناسد و با ويژگي ها و ظرايف آن آشنايي داشته باشد ، بي گمان از بعضي سروده هاي "نوذر پرنگ" به حيرت مي افتد.
"نوذر" استعداد شگرفي بود كه دل به كار جدي در عرصه شعر و نويسندگي نبست و از اين رو ظرفيت هاي او در اين عرصه هرگز به تمام و كمال، مجال ظهور نيافت.
من از 18 سالگي با او دوست ، همراه و همنشين بودم و شايد بهتر از ديگران بدانم كه " نوذر پرنگ" چه مايه شور ، شيدايي و توانايي بديع سازي داشت.
در آغاز براي امرار معاش به ترانه سرايي رو آورد ، اما به جز چند ترانه معروف مانند "اسب ابلق" نام خود را بر هيچ كدام از ترانه ها نگذاشت. در زمينه ترانه سرايي بيشتر و شايد عمدتا با "همايون خرم" كار مي كرد.
غزل هايي كه در سال هاي نوجواني و آن گاه كه در دبيرستان دارالفنون درس مي خواند ، سروده است ، از بهترين و ماندگارترين سروده هاي اوست.
شبي ز شيون جام شكسته دانستم
به خاك پاي تو آسان نمي توان افتاد
سبو حكايت فرجام جام و جم مي گفت
ستاره خون شد و از چشم آسمان افتاد
درود باد به رندي كه چون پياله گرفت
نخست ياد حريفان خسته جان افتاد
بقيه غزل هم يكدست و به همين سياق است . اين غزل هاست كه رنگ و بوي "حافظ" دارد.
در آغاز بيشتر به سبك هندي توجه داشت ، اما به تدريج فضاي روشن تري به غزل هايش داد ؛ به گونه اي كه مي توان شعر او را برزخي ميان سبك هاي هندي و عراقي دانست.
به حافظ عشق و ارادتي بي مثال داشت و او را تك سوار عرصه شعر در تمام اعصار و قرون مي دانست.
به غير خواجه كه اين بنده از حواشي اوست
كسي نگفته ازاين شعر ناب نازك‌‏تر
در ميان شاعران و نويسندگان معاصر بيشتر با " نصرت رحماني"، "حسين سرفراز" ، " احمد سروش"، " فريدون مشيري"، "منوچهر نيستاني"، "ولي الله دروديان" و من محشور بود.
شعر "نوذر" ، مجموعه اي از همه ظرايف و دقايق بود و اگر چه دور از عوالم سياست سير مي كرد ، اما ظلم ستيز و انسان دوست بود.
روزگار ظالم از مظلوم باشد تيره تر
خانه اي تاريك تر از خانه شمشير نيست
در كنار آن به آزادانديشان و آنان‌‏كه جان بر سرعشق و ايمان مي گذارند حرمت مي ورزيد و حق شان را اين‌‏گونه ادا مي كرد :
آبروي جان پاكان بين كه هرجا مي روند
مي رود شمشير دشمن هم به استقبال‏شان
نوذر پرنگ بسيار نازك انديش و نازك خيال بود :
چه شكوه هاست به دل ريگ جويباران را
كه در ترانه‌‏ي آب روان نمي گجد
***
تا سر زلفت چه رنگي رو كند حالي دلم
بر گشاده بادبان چون لاله در توفان تو
" نوذر" در اوج شكوفايي به همت مادرش كه بانويي بسيار هوشمند و فداكار بود به آمريكا رفت . از مدت 15 سال اقامت او در آمريكا اطلاع درست و روشني در دست نيست ، اما آن چه مسلم است و من بارها از او شنيده ام ، به تحقيق در زبان فارسي و واژه شناسي سرگرم بوده است . در اين مدت شايد 5 يا 6 غزل سروده باشد كه در كتاب "فرصت درويشان" چاپ شده و در شمار غزل هاي بي بديل "نوذر" است .
خواب ديدم كه به كف جام جهان بينم بود
كار بر كام دل آيينه آيينم بود
از كف پاي تو تا كنگره عرش برين
هرچه در مد نظر بود به تمكينم بود
ابلغم نعل در آيينه انجم مي ريخت
صبح بر تركم و خورشيد به خورجينم بود
خاك فرزند عزيز دگري بر زين داشت
چرخ بدكيش اسير رخ فرزينم بود
طره ات حرمت منشور دل عالم داشت
نه گرفتاري آن و نه غم اينم بود
آه مهتابي مرغي زد و بيدارم كرد
ديدم آن باده باقي بر بالينم بود
من همان خاك نشين بودم و خاكستر پوش
جام جمشيد هم آن جام سفالينم بود
" نوذر" بعد از بازگشت به تهران مدت ها بيمار و بستري بود و سرانجام روزي كه سلامت تقريبي خود را باز يافت ، سراغ دوستان را گرفت . در فاصله بازگشت "نوذر" از آمريكا تا خاموشي او ، "بيژن ترقي"، شاعر و ترانه سراي معاصر نهايت دوستي و مراقبت را در حق "نوذر" مبذول داشت.
چندي بود كه دوشنبه هاي هر هفته اصحاب بزرگ موسيقي و شعر در خانه "ترقي" گرد هم مي آمدند و "نوذر" نگين آن حلقه بود و به خواست "بيژن" شعر مي خواند و سخن مي گفت . من به عنوان قديمي‌‏ترين دوست "نوذر" وظيفه خود مي دانم تا از همت و بزرگواري اين مرد سخن شناس كه قدر و بهاي" نوذر" را بهتر از همه دريافته بود ، سپاسگزاري كنم.
مجموعه غزل هاي "نوذر" به نام "آن سوي باد" نيز به همت اين بزرگوار فراهم آمد و به دست چاپ سپرده شد و اگر نبود ، "بيژن ترقي" دوستداران غزل هاي ناب "نوذر"، از ديدن و خواندن سهم بزرگي از آثار او محروم بودند . هم چنين بايد از "مهدي برهاني"، شاعر ، نويسنده و منتقد بزرگ معاصر سپاسگزار بود كه با دو نقد روشن و بسيار مستدل ، چهره واقعي "نوذر" را به جامعه ادبي عرضه كرد و نام "نوذر" را بر سر زبان ها انداخت.
پايان پيام

  
نویسنده : مریم اموسی ; ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ اسفند ،۱۳۸٥