در يكي ديگر از نشست‌‏هاي تخصصي انتشارات ققنوس، ترجمه كتاب "عشق در زمان وبا" نوشته "ماركز" با حضور مترجم كتاب، "بهمن فرزانه" , "اسدالله امرايي", "كاوه ميرعباسي" و00  نقد و بررسي شد . خبرگزاري كار



مريم آموسا
  

اسدالله امرايي: " ماركز " ، پيرمردي كه هستي اش از روياهايش ساده تر است
تهران- خبرگزاري كار ايران

گزارش از: مريم آموسا
به گزارش خبرنگار گروه فرهنگ و هنر ايلنا, در ابتداي اين نشست، "زهره حسين زادگان"،مترجم و مدير انتشارات آفرينندگان با بيان اينكه داستان هاي "ماركز" تلفيقي از رويا و واقعيت است، گفت‌‏: يكي از آسيب‌‏هاي جدي كه مطبوعات و نشر ما با آن روبروست؛ نبود نقد مناسب است. البته مشكلات ديگري از جمله تيراژ پايين كتاب‌‏ نيز همواره پيش روي ما بوده است .
اين مترجم در ادامه اظهارداشت: "گابريل گارسيا ماركز" در سال 1928 به دنيا آمد و در سال 1982 به پاس رمان‌‏ها و داستان‌‏هايش كه تلفيقي زيبا از واقعيت و رويا بود؛ موفق به دريافت جايزه نوبل ادبيات شد و همين جايزه موجب شد كه "ماركز" به عنوان يكي از مشهورترين و تاثيرگذارترين نويسندگان جهان شناخته شود .
حسين زادگان گفت: 10 سال پيش از آنكه "ماركز" موفق به دريافت جايزه نوبل ادبيات شود؛ رمان " صد سال تنهايي" او با ترجمه "بهمن فرزانه" و از سوي انتشارت "اميركبير" كه (نشر نوين ما بي شك مديون زحمات "عبدالرحيم جعفري" است) در سال 1353 منتشر شد.
اما متاسفانه علاقمندان اين كتاب بعدها به دليل مشكلاتي كه وجود داشت ديگر نتوانستند شاهد تجديد چاپ اين كتاب باشند .
حسين زادگان اظهارداشت‌‏: انتشارات ققنوس افتخار اين را دارد كه در سال هاي اخير توانسته دو كتاب از "ماركز" را با نام "از عشق و ديگر اهريمنان" ترجمه "احمد گلشيري" و "عشق در زمان وبا" را با ترجمه "بهمن فرزانه" منتشر كند .
بهمن فرزانه :يك دل نه صد دل عاشق "صد سال تنهايي" شدم
در ادامه اين نشست، "بهمن فرزانه"، مترجم كتاب "عشق در زمان وبا" گفت‌‏: در سال 1968 در ايتاليا به خانه دوستي رفتم و آنجا روي ميز ترجمه ايتاليايي "صد سال تنهايي" اثر "گابريل ماركز" را ديدم، كتاب را برداشتم و چند صفحه‌‏اي خواندم و مجذوب كه نه، عاشق آن كتاب شدم و همان‌‏جا تصميم خودم را براي ترجمه اين كتاب گرفتم .
وي تصريح كرد‌‏: ترجمه كتاب "صد سال تنهايي" به زبان ايتاليايي يك ماه با تاخير از متن اصلي منتشر شد و هنگام ترجمه تمام هم و غم خود را پاي اين كتاب گذاشتم . هنگام ترجمه مثلا به بخش 11 صفحه برخوردم كه "ماركز" بدون نقطه آن را نوشته بود و من براي ترجمه اين بخش خودم را هلاك كردم و با ويرگول و واو توانستم اين بخش را ترجمه كنم , البته فكر نمي كنم هيچ يك از خوانندگان متوجه اين موضوعشده باشند .
فرزانه با اشاره به شروع مجدد فعاليت ترجمه خود پس از سال ها گفت‌‏: در حدود دو سال پيش بود كه "ارسلان فصيحي" با من تماس گرفت و از من خواست كه دوباره دست به ترجمه بزنم، در آن زمان گويي چند ترجمه ديگر از كتاب "عشق در زمان وبا" منتشر شده بود، اما هيچ يك نتوانسته بود نظر مخاطبان را آن‌‏گونه كه بايد جلب كند .
وي با اشاره به ترجمه هاي انگليسي كتاب "‌‏عشق در زمان وبا " اظهارداشت‌‏: من هنگام ترجمه اين كتاب به ترجمه هاي انگليسي , فرانسه و اسپانيايي توجه داشتم و متوجه شدم كه ترجمه‌‏هاي ديگر خصوصا ترجمه انگليسي پر از غلط است و بسياري از واژه‌‏ها را به اشتباه ترجمه كرده‌‏اند و همين موضوع موجب مي شود كه هم ساختار مفهومي و هم ساختار فني كار با غلط و اشتباه به دست مخاطبان برسد .
مترجم آثار "گراتزيلا دلددا" در خصوص ترجمه كتاب "‌‏عشق در زمان وبا " گفت : من اين كتاب را خيلي دوست داشتم و از صبح ساعت 8 صبح تا 8 شب مشغول ترجمه اين كتاب بودم و با توجه به اينكه من با دست مي نويسم و هنوز از كامپيوتر استفاده نمي كنم؛ دست هايم آنقدر درد مي كرد و باد مي كرد كه مجبور مي‌‏شدم از مچ‌‏بند استفاده كنم , اما به هر حال ترجمه اين كتاب هم به پايان رسيد، اميدوارم كه ترجمه خوبي از كار درآمده باشد .
فرزانه در ادامه درباره فيلم‌‏هايي كه براساس رمان‌‏ها و داستان‌‏هاي "ماركز" ساخته شده است، اظهارداشت‌‏: "ماركز" از فيلم‌‏هايي كه تا كنون بر اساس رمان و داستان هايش ساخته شده بسيار عصباني است و تا جايي كه من مي‌‏دانم خيلي كم پيش مي‌‏آيد كه اجازه ساخت فيلمي بر اساس داستان هايش را به كارگرداني بدهند. او تنها از فيلمي كه "فرانچسكو رزي" بر اساس يكي از آثارش ساخته، راضي است.
وي افزود‌‏: به تازگي يكي از كارگردان ها توانسته نظر "ماركز" را براي ساخت فيلمي بر اساس يكي از داستان‌‏هايش جلب كند و قرار است كه "پنه لوپه كروز" نيز در اين فيلم نقشي داشته باشد , البته " كروز " به نظر من آخرين گزينه‌‏اي بود كه كارگردان مي‌‏توانست براي اين فيلم انتخاب كند , اما شهرت او اين فرصت را گويي به كارگردان نداده است .
فرزانه در ادامه در خصوص وضعيت فعلي "ماركز" گفت‌‏: "ماركز" سال هاست كه از سرطان رنج مي برد و تا كنون توانسته دو جلد از كتاب خاطراتش را بنويسد و تنها يك جلد از اين مجموعه منتشر شده است و از بقيه جلدها خبري نيست. همچنين لازم مي دانم اينجا يك خبر ديگر درباره "ماركز" به شما بدهم؛ ماه گذشته شهردار شهري كه "ماركز" در آنجا متولد شده است رسما اعلام كرد كه از اين پس شهر محل تولد "ماركز" به " ماكاندو " ( شهر صد سال تنهايي ) تغيير نام داد .
علي دهباشي : "بهمن فرزانه" مترجمي خوش شانس است
"علي دهباشي" كه اجراي جلسه را بر عهده داشت ،گفت :" بهمن فرزانه" در دهه 50 ترجمه رمان " صد سال تنهايي" را به دست نشر سپرد و بايد همين جا از اين دهه به عنوان دهه‌‏اي درخشان ياد كنم؛ دوره‌‏اي كه امواج جديدي در جامعه در حوزه كتاب به وجود آمد، پيش از آن بيشتر ترجمه كتاب‌‏هاي روسي در ايران رايج بود، در واقع در اين دهه ادبيات واقعي به قشر كتاب خوان معرفي شد . 

مدير مسوول نشريه بخارا با بيان اين مطلب كه "فرزانه" اولين ترجمه اش را در 25 سالگي منتشر كرد، افزود : اولين ترجمه "فرزانه" نمايشنامه اي از "تنسي ويليامز" با نام "پرنده شيرين جواني" بود و از آن زمان تا كنون "فرزانه" چيزي در حدود 4 دهه به فعاليت خود ادامه داده است و اين اواخر نيز به نوشتن رمان و داستان نيز روي آورده است .
دهباشي از "بهمن فرزانه" به عنوان يك مترجم خوش شانس ياد كرد و ادامه داد: "فرزانه" شانس اين را داشت كه كتاب معروف و مشهورش، "صد سال تنهايي" را با "رضا جعفري" ( انتشارات امير كبير ) قرارداد ببندد و پس از آن نيز فعاليتش را به شكل مستمر و گسترده با انتشارات ققنوس پي بگيرد .
اسدالله امرايي: بهترين تصاوير از عشق در ادبيات در رمان "عشق در زمان وبا" به چشم مي خورد
"اسدالله امرايي" در اين مراسم گفت‌‏: "بهمن فرزانه" نيازي به معرفي ندارد، گاهي سرگذشت يك نويسنده با مترجم آن اثر گره مي خورد , پدر "فرزانه" مثل پدر "ماركز" به او فشار مي آورد كه حقوق بخوان‌‏, اما هر دو سر از ادبيات درآورند . "ماركز" را با ترجمه "بهمن" شناختم و به نظرم قلم "ماركز"، يكي از فاخرترين قلم ها بود كه تا به حال با آن روبرو شدم .
وي در ادامه "گابريل گارسيا ماركز" را نويسنده خوش اقبالي خواند كه آثارش پيش از آنكه نوبل بگيرد مورد توجه مترجم هاي بسياري قرار گرفته و ترجمه هاي متعددي از آثار او منتشر شده است.
مترجم آثار "ايزابل آلنده" خاطر نشان كرد‌‏: با اينكه چندين ترجمه ديگر از " صد سال تنهايي" منتشر شده است، اما همه علاقمند هستند كه ترجمه "بهمن فرزانه" را بخوانند .
مترجم رمان " كوري " با اشاره به اينكه تم تمام داستان‌‏هاي "ماركز" رئاليست جادويي نيست، گفت‌‏: تم بيشتر داستان‌‏هاي "ماركز" از زندگي خودش، پدربزرگ و مادربزرگش مايه مي گيرد و مي توان گفت كه "ماركز" پيرمردي است كه هستي‌‏اش از روياهايش ساده تر است .
وي افزود : شايد بهترين تصاوير عشق در ادبيات در كتاب "عشق در زمان وبا" ارائه شده باشد كه آنقدر تاثيرگذار است كه مخاطب هرگز از يادش نمي رود، در دوره فعلي توجه و ظهور آثار جدي در حوزه ادبيات به خوبي احساس مي شود،آثار و شخصيت‌‏هاي ادبي حتي به صورت ضرب‌‏‌‏المثل درآمده اند. مثلا نام رمان " ابلوموف " وارد سياست و ادبيات سياسي شده است ،اما رمان‌‏هاي اخير چنين ويژگي را نداشته و ندارند .
امرايي در ادامه با اشاره به اينكه ترجمه هيچ گاه شكل نهايي به خود نمي‌‏گيرد ،گفت‌‏: مثلا "الكساندرو مانزوني"، نويسنده رمان " نامزدها‌‏" 7 سال وقت براي نوشتن اين كتاب گذاشت و تا آخر عمرش آن را ويرايش كرد و يا "خوزه سلاء" كه برنده جايزه نوبل شد؛ كتاب "كندو" را در سال 1950 منتشر كرد و تا سال 1980 آن را 6 بار ويرايش كرد، اما در نهايت با مرگ او كتاب شكل نهايي خود را بالاخره به خود گرفت.
وي با بيان اين مطلب كه ترجمه هيچ گاه شكل نهايي ندارد، ادامه داد: ترجمه به شكل پيوسته در زبان مقصد در حال تغيير و تحول است و از اين رو يك متن ترجمه را هيچ‌‏گاه نمي‌‏توانيم شاهكار بخواهيم؛ شاهكار در ترجمه هيچ گاه خلق نخواهد شد , تا زماني كه پيشرفت ذهن بشر محدوديت نداشته باشد، ما شاهد اين موضوع نخواهيم بود .
امرايي در ادامه در خصوص ترجمه مكرر از يك متن گفت‌‏: ترجمه مكرر از يك متن فكر نمي كنم چيز بدي باشد‌‏, شاهكارهاي بزرگ جهان با ترجمه هاي متعدد به زبان هاي ديگر ترجمه شده‌‏اند .
كاوه ميرعباسي : "صد سال تنهايي" بهمن فرزانه مثل عروس روي كتابخانه نشسته است
در ادامه، "كاوه ميرعباسي" با بيان يك مطلب كه گاه يك اثر نويسنده از خود نويسنده مشهورتر مي شود، اظهارداشت‌‏: "ماركز" با ترجمه رمان "صد سال تنهايي" توسط "بهمن فرزانه" در ايران شناخته شد و هر بار كه نام "صد سال تنهايي" به گوشم مي رسد به ياد "بهمن فرزانه" مي افتم. بيش از 30 سال از ترجمه و انتشار اين كتاب مي‌‏گذرد و ترجمه‌‏هاي ديگري از اين رمان منتشر شده است, اما هر بار كه سخن از اين كتاب به ميان مي آيد ,‌‏همه ترجمه او را معرفي مي‌‏كنند .
وي گفت : ترجمه "صد سال تنهايي" بهمن فرزانه مثل عروسي روي كتابخانه نشسته است, اما متاسفانه بنا به دلايلي كه خودتان مي دانيد ديگر تجديد چاپ نشده است و اگر كسي قرار باشد اين رمان را بخواند بايد به نسخه‌‏هاي كپي و زيراكسي را به دست بياورد .
مترجم كتاب "زنده ام كه روايت كنم" با بيان اين مطلب كه ترجمه هاي متعدد از آثار يك نويسنده به يك زبان را نمي‌‏توان دليلي بر اقبال او خواند، اظهارداشت‌‏: "ماركز" را مي‌‏توان نويسنده خوش اقبالي خواند؛ چرا كه "صد سال تنهايي" او با ترجمه "بهمن فرزانه" منتشر شد، اما پس از آن ترجمه‌‏هاي متعددي از آثار او منتشر شد كه اين ويژگي را نداشتند , مثلا چهارترجمه از "عشق در زمان وبا" وجود دارد كه هيچ يك ارزش و اهميت ترجمه "بهمن فرزانه" را ندارند .
ميرعباسي در خصوص ترجمه هاي متعدد از يك اثر گفت‌‏: براي ترجمه متعدد از يك اثر من فكر مي‌‏كنم سه انگيزه پرفروش بودن كتاب , اقبال مردمي و ترجمه هايي كه توانسته اند مقبوليت عام پيدا كنند بايد وجود داشته باشد و در اين شرايط بيشتر سه نويسنده؛ "گابريل گارسيا ماركز" , "ژوزه ساراماگو" و "ميلان كوندرا" لطمه ديده اند .
وي افزود : مترجمي كه به كارش و توانايي‌‏هايش اعتقاد داشته باشد، زماني تصميم به ترجمه يك اثر مي گيرد كه بداند ترجمه او از نمونه هاي قبلي بهتر خواهد بود . در غير اين صورت ترجمه مجدد از يك اثر معنايي نخواهد داشت .
ميرعباسي با اشاره به آثار "پائولو كوئيلو" گفت‌‏: آثار "پائولو كوئيلو" در ايران با اقبال زيادي روبرو شد, اما ترجمه هاي "بهمن فرزانه" در شمار اين آثار قرار نمي گيرد و ترجمه هاي او يك سر و گردن از ترجمه هاي ديگر بهتر و سنجيده تر است .
اين مترجم اظهارداشت‌‏: وضعيت ترجمه در كشور فرانسه به مراتب از كشور ما بدتر است و اگر برخي از ترجمه ها از ارزش و اعتبار خوبي برخوردار نيستند‌‏, ناشي از ترجمه‌‏هاي دست چندمي و غلط‌‏هايي است كه توسط مترجمان ديگر به دليل بدفهمي وارد شده است. مثلا "محمد قاضي" دن كيشوت را از زبان فرانسه ترجمه كرده است، با اين كه ترجمه او در نوع خودش شاهكار است، اما ترجمه اين اثر در زبان فرانسه بسيار خائن است , اما اين موضوع تقصيري را به گردن "قاضي" نمي اندازد .
ارسلان فصيحي :زبان ترجمه هاي "بهمن فرزانه" شفاف و روان است
در ادامه، "ارسلان فصيحي"، مدير ويراستدارهاي انتشارات ققنوس گفت‌‏: در اين نشست صحبت از "پائولو كوئيلو" شد و من بهتر مي دانم كه خاطره‌‏اي از "اورهان پاموك" براي شما نقل كنم , سال 82 "اورهان پاموك" به دعوت انتشارات ققنوس به ايران سفر كرد و چون من مترجم آثارش بودم بيش از هر كس ديگري با او در ارتباط بودم . با او هر روز به بخش‌‏هاي مختلف نمايشگاه كتاب سر مي‌‏زديم , او خيلي دقيق كتاب‌‏ها را مي شناخت و شايد هم طرح جلد برخي از كتاب‌‏ها مشترك بود .
وي ادامه داد : لحظه‌‏اي "پاموك" در گوش من گفت‌‏؛ اين كوئيلو، نويسنده خوب و جدي نيست , فكر نمي كني ايراني‌‏ها اشتباه مي‌‏كنند و من در پاسخ به او گفتم كه بازار نشر در ايران اين‌‏طوري شده است و از آن نيز گريزي نيست .
اين مترجم در ادامه در خصوص اولين ارتباطش با "بهمن فرزانه" گفت‌‏: "بهمن فرزانه" همواره براي كساني كه از نزديك او را نمي‌‏شناسند به صورت يك اسطوره درآمده است و اين موضوع موجب مي‌‏شود كه در اولين ديدار نداني با او چگونه برخورد كني. اولين ارتباط من با او تلفني بود و از همان لحظه دريافتم كه او انساني متواضع , مهربان , فروتن و اهل منطق است، بعدها كه او به ايران آمد و با هم دوست شديم فكر نمي‌‏كنم كه اشتباه كرده باشم .
وي افزود‌‏: در ديدارهايي كه با "بهمن فرزانه" داشتيم تصميم گرفتيم كه با ناشر جديد رمان "صد سال تنهايي" وارد مذاكره شويم و اين كتاب را از بند آزاد كنيم , مذاكراتي كرديم و مسوولان اميركبير نيز استقبال زيادي كردند و قرار بود كه ققنوس اين كتاب را چاپ كند، اما در مرحله‌‏اي ناگهان منصرف شدند و باز هم رمان "صد سال تنهايي" فرزانه در محاق ماند .
مترجم آثار "اورهان پاموك" ادامه داد: تصميم گرفتيم پيشنهاد ترجمه "عشق در زمان وبا" را به او بدهيم، او هم استقبال كرد و قبل از اينكه عازم ايتاليا شود , قرارداد كتاب را بستيم و ايشان در سفر بعدي‌‏شان ترجمه اين رمان را خود به ايران آورد . البته زماني كه در ايتاليا بود , با توجه به اينكه كار ترجمه بسيار سخت است؛ دو هفته يك بار به من زنگ مي زد و به نوعي با من درد دل مي‌‏كرد .
فصيحي در پايان در خصوص متن ترجمه "عشق در زبان وبا" گفت‌‏: زبان ترجمه "فرزانه" شفاف و روان است و اين ناشي از تسلط كامل وي به زبان مبدا است، البته گاهي تعبيراتي در زبان ترجمه ايشان وجود دارد كه براي نسل امروز نامانوس است و در اين بخش ويراستداران وارد كار مي‌‏شدند و اين اصطلاحات را با اصطلاحات امروزي عوض مي كردند .

  
نویسنده : مریم اموسی ; ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ اسفند ،۱۳۸٥