محمدرضا باطني " موجب طرح مسائل جدي در فرهنگ نويسي شد
عرفان قانعي فرد:
" محمدرضا باطني " موجب طرح مسائل جدي در فرهنگ نويسي شد
مريم آموسا
"دكتر محمدرضا باطني"، سال 1313 در اصفهان متولد شد، سال 1326تحصيلات ابتدائيخود را در آنجا بهپايانرسانيد، بعد از مدتي وقفه در تحصيل، سال1336 ديپلم خود را در رشته ادبياخذ كرد، سپس وارد دانشكده حقوق شد، اما به علت مشكلات ماديآن را رها كرد و به دانشسراي عاليتهران رفت و در سال1339 مدرك كارشناسيخود را در رشته آموزش زبان انگليسي اخذكرد و به استخدام وزارت آموزش و پرورش درآمد،سپس در مهر سال1340 راهي انگلستان شد و در دانشگاه ليدز تا مدرككارشناسي ارشد ادامهتحصيل داد، بعد دوره دكتري خود را در دانشگاه تهران (رشته زبانشناسي) زيرنظر سرشناسترين زبانشناس بريتانيا "مايكلهاليدي" گذرانيد، اما موفق به دفاع از تز خود نشد و به ايران بازميگردد تا اينكه در سال1346 در دانشگاهتهراندرجهدكتريدر رشته " زبانشناسيهمگانيو زبانهايباستاني"را اخذكرد. از مهمترينآثار ويميتوانبه زبانو زبانشناسي ( رابرتهال ) ، زبانشناسيجديد (مانفردبييرويش ) ، درآمديبر فلسفه ( بوخنسكي ) ، انسانبهروايتزيستشناسي ( آنتونيبارنت ) ، دانشنامهمصور، ساختو كار ذهن (بليكمور)، خواب (ياناوزوالد)، مغز و رفتار (فرانككمپبل) و فرهنگ لغت انگليسي - فارسي اشاره كرد.
از اين رو با "عرفان قانعي فرد" يكي از شاگردان او درباره خود استاد و شيوه فرهنگ نگاري اش به گفت وگو نشسته ايم :
-چرا به جاي بعضي از افراد مانند "دكتر مقدم" ,همه "دكتر باطني" را پدر زبانشناسي ايران مي دانند ؟
- شايد تنها بهچند دليلساده. نثر زيبا و روانو سادةنوشتاريباطنيچهدر تأليفو چهدر ترجمه؛در ارائهمطالبزبانشناسي، موجبشد تا هزاراننفر بهزبانشناسيعلاقهمند شوند و بهخصوصتأليفهاياو، بسيار شاخصتر جلوهكردند.مانند" توصيفساختاريزبانفارسي".
وي همچنين در فرهنگ نگاري، اصولمدرنرا رعايتكرد و بهمترجمانزبانكمكبسياري كرد تا اندكاندكمعادلرا با حساسيتانتخابكنند و واژگانرا نيز درستتر تلفظكنند. در نقدها، تيزبينو صادقاستو با زبانيفصيحو صريحسخنشرا بازميگويد. حالچهدر نقد علميزبانو چهدر نقدهايديگر. هنوز بهياد دارمكهدر برابر سوالدانشجوييكهدر جلسهپرسيد؛ استاد كدامفرهنگلغتبهتر است؟ در پاسخگفت: بدونهيچملاحظهو محافظهكارياعلامميكنم:فرهنگخودم! و آن اعتماد و جرئتابراز، پيامدش5 دقيقهكفزدنو تشويقدانشجويانو نسلجوانبهشوقآمدهو ذوقزدهبود.در حسنرفتار او مهرباني، و صفايدلو احساسيبودنشو صداقتكلامو ظريفطبعبودنش، بهتر استسخننگويمكهمبادا كلامبهاغراقوريا آلودهشود. در حينگفتار، ادب، دقتو جديتو انضباطخاصيدارد. بسيار همباهوشو حاضر جواباستو هميننكتهموجبخوشمحضرياو شدهاست.انسانآزادانديشو دموكراسيخواهياست و حرفحقرا در هرشرايطيميگويد؛ هيچگاههم، چهدر دوراندانشگاهو چهبعد از آن، زير بارحرفزور نرفت، و مدتيهمدر بازسازيو فعاليتمجدد كانوننويسندگان،دنبالقضيهبود و هر كجا همكهلازمبود ميرفتو هر آنچهرا كهضرورتشاحساسيميشد، در پيامو گفتار اعلامميكرد و پيهمهچيز را بهتنخودماليدهبود، هرچند بعدها تلاشها و تقلاهاياو با مدعيانديگريكهفقطغرميزنند و چوبلايچرخميگذارند، همسو نشد، اما بهقول"دكتر عليمحمدحقشناس"، " انسانحقطلبياستو دخالتشنوعيفعاليتسازنده". اودر كارهايش، با تكاپو و جستجو عملميكند و با حساسيتو وسواسو نظمخاصي، كار را تأييد ميكند، نظمفرهنگلغتاو، شاهد صادقاينمدعاست. در اظهارنظرهايش، اگر اطلاعكافيداشتهباشد، ابراز ميكند؛ هرچندآنرا هممطلقنميداند و هيچگاهبا تحكمو اصرار حرفشرا نميخواهد بركرسيبنشاند، بيشتر شنوندهاستتا گوينده."باطني" عرقو علاقهعجيبيبهايراندارد.
بنا بهشناختيكهاز "باطني"دارم، در دلشذرهايتزلزلو هيجانو شهوتقدرتنيست؛ روشنفكرياستاز زمرةبزرگان و فرزانگان مكتب عشق و عرفان، دنياييپاكيو تنديسمهرباني؛ "باطني"جزء آندستهاز روشنفكرانسبكبالو متعهد و خوشفكر است. نميدانم، چرا هميشهاو را پدر ايننسلمينامم؟ هرچند او پدر شناسنامهاي "آرشو ژيان" استـ شايد چونحالواحوالپدريدارد او در كلاسدرسچنيناست! در دلاو اندكيعقدهو كينهو غيبتو دروغو عيبجوييوجود ندارد، استاديشريفو سليمالنفساستبا اوجخضوعو فروتنيو حرمتو اراده، در عيننازكدلو زودرنجوحساس. گاهاو را پدر زبانشناسينويندر ايرانمينامند، هرچند كينهتوزانمدعي، وجود او را تحملنميكنند، چونمنفعتو بساطو بازار آنانكسادميشود، و او را هر دمسانسور ميكنند، اما بهواقعپيشتاز علمزبانشناسيدر ايراناست؛ اكثر زبانشناسهايمعلمهاياينرشتهرا ميشناسم؛"حقشناس"، "مقدم"، "ثمره"، "صفوي"، "ميرعمادي"و... اما لطفاو چيز ديگرياست، شايد بعضياز افراد مطرحدر زبانشناسي، گاهآبروياينرشتهرا هملكهدار كردهاند! و در ميانآنها "باطني"برايمن، گلبيخار است. از بعضيلحاظبرايمن،رنگو بوي"دكتر پرويز ناتلخانلري"را دارد، از بعضيجهات"محمدطباطبايي", و داشتنروحيهخستگيناپذيريو استقامتدر راهپژوهشيونوجوييو جستجوگريو تلاشاو؛ هميشهبرايمنجوان، الگو بودهاست. او اهلكجروي، ساختو پاخت، باند، زدوبند، پولو شهرت، دهنبينيريا، منفعتو مصلحتو غرور، همنيست؛ الگوييكمعلمآزاد است،گوششبهنقد كسيهمبدهكار نيست. آريبنا بهايندلايل، "باطني" رادوستدارم، بهاو عشقميورزم؛ انسانمطلقو بيعيبو ايراديهمنيست, اما ويژگي هاي او را راكمتر مي توان در روشنفكر ايراني و نويسندگان يافت.
-آيا نقدي در اين چند ساله بر آثار" باطني" و "حق شناس" منتشر شده است ؟
نقد جدي "دكتر داريوش آشوري" را به ياد دارم و نقد "كريم امامي" را ....اما همين نوشتارها سرآغازي است تا از زحمت وافر و چند ساله اين زبانشناس به نيكويي تقدير كنيم كه البته "ساموئل جانسون" با نقل به مضمون مي گويد كه شايد سودا و آرزوي هر فرهنگ نويس آن است كه مردم به او چندان معترض نشوند و چنين سودايي هم نصيب كم فرهنگ نويساني مي شود.... اما در اين موسم عسرت بايد تلاش "باطني" را ارج بنهيم. چون با وجود او ، مانند بقيه جاهاي دنيا هم، كلمه ويراست اول، دوم، سوم و... مطرح شد، هر چند هنوز تا رسيدن به "فرهنگ معيار" فاصله زيادي داريم.3 سال در اين هنگامه، 27 سال فرهنگ نويسي بنشيند و سه ويراست منتشر كند جاي تقدير دارد.
-ظهور "باطني" چه تاثيري بر روند فرهنگ نويسي در ايران نهاد ؟
بعد از اشاره به اين مشكلات درباره "باطني" بايد بگويم كه ظهور اثر او شايد موجب مطرح شدن مسائل جدي در فرهنگ نگاري ايران شد و آشنايي وافرش با اصول و مباني معناشناسي و تسلط بر معادل گذاري و دقت در طبقه بندي معنا ها و تعيين حوزه معنايي و رعايت محور معنايي و برش هاي ظريف سبب ارائه چنين كاري سترگ شده است. و هر چند هم عبارات و تركيبات هم به واژگان افزوده و به غناي آن افزوده است .
در سال 1369 "باطني" ظهور كرد. در آغاز دهه 70، پس از آن موسم عسرت و روزگار وانفسا، دوره تحول و تنوع در نهضت فرهنگ نگاري دو زبانه در ايران به ويژه انگليسي آغاز شد و سلسله جنبان آن هم "دكتر باطني" بود و فرهنگش روزنه اميدي شد.سپس "دكتر حق شناس"، به نحوي شيوه خود را از واپس گرايي رهانيد و با نوعي سنت شكني و تجربه كردن اصول جديد، فرهنگ نگاري كردند و تا حدي مزه نوآوري و بدعت آنان به مذاق خيل مشتاق خوش آمد.با اين جنبش نو، مدار هاي بسته و منحط سنت گرايي گشوده شد و كم كم طفوليت فرهنگ نگاري انگليسي فارسي، پس از 120 سال، رشد خود را از سرگرفت. و ارائه اين كار شايد موجب ارائه ترجمه هاي دقيق تري باشد و البته قضاوت نهايي درباره اين كار مستلزم انس و استمرار در رجوع است كه به حسن و عيبش بهتر اشاره كرد.
-نكات برجسته و مهم فرهنگ "دكتر باطني" را مي توانيد ذكر كنيد ؟
بايد به صراحت گفت در فرهنگ باطني، شيوه و سبك فرهنگ نويسي تا يك قدم فراتر از سنتي، به نيكويي رعايت شده است، نظامي معين و روشي درست را اتخاذ كرده است در ارائه راهنما، نشانه ها، رسم الخط، قواعد املايي، استثناها، كاربردها، شواهد و مثال ها، ارجاع ها، مدخل ها و اصطلاحات اكثر مدخل هاي آن از زبان زنده و معاصر زبان مبدا انگليسي انتخاب شده اند و مي توان گفت معادل هاي پيشنهادي اش، بنا به روابط زباني كاربردي، درست انتخاب شده اند. در بحث معناي معادل ها، تفكيك حوزه كاربردي، برش و شمول معنايي، طبقه بندي و رفتارشناسي معنايي در حد قابل قبولي، درست عمل كرده است. ابهام، آشفتگي و ازهم گسيختگي در كار" باطني" به حداقل رسيده است، هر چند در ارائه شواهد و مثال ها و نكات و اطلاعات دستوري، ساختاري تا اندازه اي معمولي در پيش گرفته است.
-تاثير" باطني" در رشته زبانشناسي و جايگاه وي در اين رشته كجاست ؟
درباره "دكتر محمدرضا باطني" ،بي هيچ ملاحظه و محافظه كاري بايد اذعان كرد ؛ هر آنكس كه رشته زبان شناسي را در ايران خوانده است به نوعي و شيوه اي با آثار و قلم و ديدگاه و خدمات وافرش به رشد و توسعه اين رشته نو پا و علم نوين در ايران ، آشناست و شايد نام و قلم او بود كه نسلي را به كوشش در ادامه اين راه ترغيب كرد و نمي توان انكار كرد كه كوشش و حضور مسلم او در دهه هاي 50 و 60 به مطرح شدن اين رشته و نمو يافتن انديشه هاي آن علم ، بيشتر از "ابوالحسن نجفي" و "پرويز ناتل خانلري" انجاميد و شايد بتوان گفت كه برخورد حرفه اي او و آگاهي و شناخت درست او از آخرين پيشرفت ها و تحولات اين رشته در ايران ، موجب ايجاد اين علاقه و شور شد تا دانشجويان زبان و ادبيات بهتر و بيشتر از پيش اين رشته را جدي بگيرند، تا جايي كه در مدت بيست سال اخير نسل سوم زبان شناسان ايراني تربيت شدند و افسوس كه ديگر "باطني" در دانشگاه نبود !..... آنقدر اين شيريني و حلاوت متون نگارشي "باطني" در ميان جوانان انگيزه برانگيخت كه امروزه اين رشته جزو رشته هاي اغواگر در دانشكده ادبيات و زبان است و كم كم مردم عادي و غير كتابخوان نيز با نام اين رشته در ايران آشنايي پيدا كردند و جالب آنكه هنوز كتاب هاي "باطني" در صدر كتاب هاي زبان شناسي در ايران قرار دارد و كمتر كسي توانسته است با نوشته ها ي او رقابت كند ؛ انگار او بيشتر به نوعي ناشناخته ها را گشود و با شفافيت و صداقت در قلم و انديشه ، معرفت آموخت تا ديگران !
-از لحاظ نحوه تفكر و نگرش ، "باطني" را چگونه مي توان ديد ؟
درباره "باطني" بايد بگويم كه نويسنده اي آزاديخواه و محققي روشنفكر است ، اما از لحاظ اخلاقي و تفكر ، هيچ گاه نه بساط ريا را گشود و نه زير بار حرف زور و قدرت رفت ، آزاد انديشيد و نوشت و اين نحوه برخورد او براي دانشجويان زبان شناسي همانا الگويي محكم و راستين است . اما در دهه 60 و 70 مخاطبان ، هميشه از انديشه هاي اين زبان شناس اهل كتاب لذت برده اند و هنوز پر و پا قرص آثارش را مي خوانند. نه از نظريات و انديشه آزادانه اش و نه از نقدهاي تيزبينانه و درست او كسي نيست كه معترض باشد. جنجالي هم در اين حيطه نساخت !
-آيا در كانون نويسندگان ايران هم حضور داشتند ؟
در نشات گيري كانون نويسندگان دور سوم در اوايل دهه 70 شايد بتوان گفت كه هميشه در كنار بزرگان كانون مانند "دكتر كاظم كردواني" و "گلشيري" مي ايستاد و با انديشه اي دمكرات مسلك از عقايدش دفاع مي كرد ، اما افسوس شايد بعضي برخوردها او را دلشكسته كرد و اين اواخر را فقط در كنج خلوت نشستن برگزيد و با عالم فرهنگ نگاري و معشوقه اي خلوت كرد و ذكر اوصاف جميلش را هر از چند گاهي منتشر مي كند.
-آيا نسل جوان زبانشناسان جديد همنشين وي خواهند بود ؟
نه !... البته نكته اي صادقانه را بايد اعتراف كنم و آن اينكه بعد از او نسل زبانشناسان ديگري آمدند ، اما هيچ كدام نه تواضع او را داشتند ، نه پركاري او را و نه انديشه و شناخت سياسي و ذهن پوياي او را, حداقل از ميان آن جماعت نسل سوم كه من اكثر ايشان را مي شناسم و گاه خود مافياي قرق كردن تدريس كردن اين رشته شده اند تا كه مبادا كسي در آن حصار نفوذ كند ! ...
هميشه به "باطني"، احترام گذاشته ام و حسرتي در دلم هست كه راستي جاي او را كه پر خواهد كرد ؟ از ميان دانشجويان اين رشته ، چه افرادي كه مانند من به عشق "باطني" به اين رشته گرويدند ، اما با آن خصوصيات و انديشه كدام يك رداي استادي را بر تن خواهند كرد ؟! ..... هميشه دوست داشته ام كنارش بنشينم و نكته ها بياموزم ، اما افسوس كه هميشه يا من مسافرت بوده ام و يا او در عالم فرهنگ نگاري اش غرق و من نخواسته ام او را از اين حال به در آورم !...چون زمانه تنگ است و عمر كوتاه...
پايان پيام
نظرات ()
